مناظره احمدینژاد و موسوی برگزار شد. گرچه همه میدانستند که مهمترین لحظه در مبارزه انتخاباتی این مناظره است، اما کسی پیشبینی نمیکرد که تا این حد این مناظره ملتهب باشد. برنامه تلویزیونی دیشب نشان داد که انتخابات در جمهوری اسلامی چقدر اهمیت دارد و چگونه در موسم انتخابات جامعه و فضای سیاسی پوست میاندازد و تغییر میکند (در حقیقت تغییرات زیرپوستی خود را نمایان میسازد).
متأسفانه و بخاطر سرعت پایین اینترنتم هنوز موفق به تماشای این برنامه نشدم و بنابر این نوشتهام بر اساس خواندهها و شنیدههایم از این رویداد و متن کامل منتشر شده آن است.
در زمانی که آقای احمدینژاد استاندار اردبیل در دوره هاشمی بود، عباس عبدی عضو شورای سردبیری روزنامه سلام (که در نهایت و پس از دوم خرداد با شکایت همین آقای احمدینژاد بسته شد) ، برای انتقادهایی از دولت رفسنجانی به زندان افتاد و سپس از نوشتن وی ممانعت شد. انتقادهای عمومی و سیاسی یک روزنامهنگار را با اتهامهای کیفری دیشب احمدینژاد به هاشمی مقایسه کنید، تا تغییرات عظیم را ببینید.
سایتها و رسانههای مخالف دولت از متانت و نجابت و صبوری موسوی و هتاکی، پرخاش و بیادبی احمدینژاد گفتهاند. در عوض سایتهای طرفدار دولت هم از احمدینژاد قهرمان نوشتند که ناگفتهها را گفت و دست عوامل فساد را رو کرد. اما چه کسی در این مناظره پیروز شد؟ در پاسخ به این سؤال نباید حرفهایی که "زده میشود" را ملاک قرار داد، بلکه باید "حرفهایی که شنیده میشود" را در نظر گرفت.
موسوی میگوید: «یک مدیریت بر اساس ماجراجویی و بی ثباتی ، رفتار های نمایشی و قهرمانانه، خودنمایی، خیال بافی و خرافه گرایی، پنهان کاری، خود محوری و قانون گریزی، سطحی نگری و روزمرگی و افراط و تفریط است و من بقیه بحث هایم را در این چهارچوب پیش خواهم برد. یک موردی هم هست که ما بر اساس متانت و رفتارهای منطقی و کارشناسی شده ، واقع بینی و خرافه ستیزی، شفافیت و صداقت ، قانون گرایی و اتکا به خرد جمعی، دور اندیشی و آینده نگری و اعتدال و میانه روی کار کنیم». آنها که اینگونه جملات را شنیدهاند، برنده را قطعاً موسوی میدانند. برای امثال من این حرفها خوب است و دلنشین، اما اینکه آیا با گفتن جملاتی شبیه جمله فوق موسوی میتواند خرافه گرایی، پنهان کاری، خود محوری و قانون گریزی، سطحی نگری و روزمرگی دولت نهم را به مردم نشان دهد. من بر این باور نیستم. اگر مخاطبین موسوی هنرمندان، دانشگاهیان و یا حتی کارگزاران و مسؤلین نظام جمهوری اسلامی بودند، میتوانستیم بگوییم او با اختلاف زیاد در مناظره برنده شده است. اما اکثریت مخاطبین کسان دیگری بودند، کسانی که موسوی نتوانست با آنها ارتباط چندانی برقرار کند.
در نقطه مقابل، جدا از درست یا غلط بودن حرفهایش، احمدینژاد بیپروا حرف زد. او به راحتی با صندوق رأی معامله کرد. او میدانست که با این حرفها بخشی از رأی را از خود دور میکند، اما هدف او جمعیتی بزرگتر بود. مردمی که به فساد دستگاه دولتی و سران مملکت ایمان دارند. او خود را با مردم نشان داد که تمامی فساد حاکمیت به سرکردگی هاشمی در مقابل او ایستادهاند. من نمیتوانم تشخیص دهم که این استراتژی موفق بوده است یا نه و فقط با یک نظرسنجی واقعی میتوان آن را اندازه گرفت. اما احمدینژاد برنامه دقیقی برای این مناظره داشت که آنرا اجرا کرد. در بیشتر دقایق او حمله میکرد (به جای آنکه مجبور باشد از عملکرد چهار ساله خود دفاع کند) و موسوی نتوانست او را به موضعی دفاعی بکشاند.
احمدینژاد حتی مدرک تقلبی کردان را به فرصتی برای حمله به هاشمی تبدیل کرد که در آن دوره مدرکگرایی رشد کرده و همه مسؤلین نفری یک مدرک گرفتهاند و حتی به شبههای در مورد تحصیلات خانم رهنورد پرداخت که در چند روز گذشته سایتهای وابسته به او آن را داغ کرده بودند. مهم این نیست که اتهامات خندهدار یا احمقانه باشد و مهم نیست که او نتواند چیزی را ثابت کند، مهم آنست که او در برنامهای که میلیونها نفر تماشا میکنند، همسر موسوی را که یکی از نقاط قوت کمپین انتخاباتی موسوی است، متقلب مینامد. چند درصد این تماشاچیان بعداً متوجه غلط بودن آن ادعا میشوند؟ این شیوه متداولی برای برنامهریزان و تبلیغاتچیهای دولت نهم است. با همین شیوه دو سه شب پیش خبری مبنی بر ناخشنودی سه مرجع تقلید از فیلم تلویزیونی موسوی را بخش خبری ۲۰:۳۰ سیما بخش میکند، مگر چند درصد بینندگان آن برنامه تکذیب مراجع را در روزنامهها و سایتهای مخالف خواهند دید.
ممکن است خواننده اینجا بحث از اخلاق کند و اینکه این شیوه برخورد غیراخلاقی است. این دقیقاً همان چیزی است که تمامی هواداران موسوی گفتهاند و نوشتهاند. بله غیر اخلاقی است ولی مطمئن نیستم شنوندهای که موضوع را نمیداند و به خصوص آنان که دل به احمدینژاد بستهاند، نیز متوجه آن شوند. این وظیفه موسوی بود که وقتی احمدینژاد به "مافیای قدرت و ثروت" اشاره میکند، با سؤالاتی مشخص نسبت احمدینژاد را با قدرت مشخص کند. وظیفه موسوی بود که وقتی او از تخلف رهنورد میگوید، بپرسد که چرا پس این شخص متخلف استاد بزرگترین دانشگاه ایران است و وزرات علوم آقای احمدینژاد در این زمینه اقدامی نکرده است و حتی از این خانم تقدیر هم کرده است. وظیفه موسوی بود تا جنبه تبلیغاتی جنجال وی را مشخص کند و نه اینکه بگوید که خاتمی و هاشمی آدمهای مهمی هستند و خودشان باید دفاع کنند و یا بهدفاع منفعلانه از همسرش بپردازد.
موسوی برای این مناظره بیش از اندازه نجیب بود و ظاهراً این نجابت در خیلیها اثر مثبت گذاشته است. اما در مجموع من نمیتوانم قضاوت کنم که کدامیک تأثیر بیشتری بر مخاطب گذاشتهاند، نجابت بیشتر تأثیر داشته یا "افشاگری" و در نهایت چه کسی برنده این مناظره بوده است. اما نکتهای دیگر هم وجود دارد که بسیار مهمتر از چند درصد بالا و پایین شدن رأی در اثر این مناظره است. این نکته آنست که احمدینژاد به سیم آخر زده است. این بهخودی خود نشان میدهد که جناب رئیسجمهور بر خلاف چند ماه قبل نه تنها برد را از آن خود نمیدانسته است که (احتمالاً) اخبار موثقی هم دارد که ورق برگشته و او در موضع دست دوم قرار گرفته است.
احمدینژاد در این مناظره رئیسجمهور نبود بلکه کاندیدایی بود که خود را به هر آب و آتشی میزند تا خود را آلترناتیو "وضع موجود" نشان دهد. او و طرفدارانش که تا همین چند ماه پیش خود را معادل "نظام" میدانستند، دوباره به موقعیت چهار سال پیش و حتی پایینتر برگشته بودند. احمدینژاد و سیم آخرش یکبار دیگر نشان داد که چرا جناح راست با وی به بنبست رسیده است.
موسوی اگر فرض کنیم که در مناظره رودررو موفق نبوده است، اما توانسته است تا احمدینژاد را به اینجا (موقعیت سیم آخر) برساند. وضعیتی که احمدینژاد در آن قرار دارد صرفاً به خاطر عدم محبوبیت و عدم کارایی نیست. برنامههایش بهم ریخته است. با وجود هماهنگی هیأتهای نظارت و اجرایی انتخابات، او دیگر به صندوقها با اطمینان نگاه نمیکند. دوستانش در وزارت کشور صندوقهای سیار را ده برابر کردهاند ولی او میداند که فقط صندوقهای سیار نمیتواند نتیجه انتخابات را تعیین کند.
در کاندیداتوری موسوی قابلیتی بود که به آن چندین بار دیگر اشاره کردهام. حضور موسوی اختلافات در قدرت را تشدید کرد و به افتراق بیشتر آن منجر شد. اتفاقی که با حضور خاتمی پیش نمیآمد. اگر مناظره تلویزیونی برگذار میشود برای آنست که تعادل در بالا بهم خورده است. عدم موازنه در بالا فقط به منافع شخصی و جناحی بازیگران در قدرت محدود نمیشود، که به پایین هم به شدت ربط دارد. خوانندهای در کامنتی دو ماه پیش برایم نوشته بود که در بسیج محلشان بین انتخاب موسوی و احمدینژاد و حمایت از کدامیک از این دو دعوا است. این اتفاق با حضور دوباره خاتمی هرگز پیش نمیآمد. مهم اینست که بازوی اجرایی نظام با ورود موسوی نتوانست هماهنگ شود.
همه ما از دوم خرداد و رأی عجیب مردم میگوییم ولی این واقعیت را نمیبینیم که بیش از هفتاد درصد اعضای سپاه و خانوادههایشان در دوم خرداد به خاتمی رأی دادند و نه به رقیب وی ( این آمار از صندوقهایی که در شهرکهای محل اقامت سپاهیان قرار داشته، بدست آمده است). اگر "نظام" برای خودش تصمیم به ریاستجمهوری ناطق گرفته بود، بازوی اجرایی نظام (همگام با مردم) با آن موافق نبود و به همین علت کار از دست آنها خارج شد. اینبار نیز این اتفاق به نوعی دیگر افتاد و سیمآخر احمدینژاد را در مناظره منجر شد.
داشت حرف میزد
داشت فکر می کرد
داشت نگاه می کرد
داشت درس می خواند
داشت....
داشت....
داشت....
خسته نیستی از اینهمه دارایی؟!!
خسته نیستی از این همه کارهای تکراری!!؟
وای چه صبری داری!!!
چقدر پولداری!!
اه..
چقدر مایه داری!!!
دو قدم ان طرف تر از تو من
کسی را می شناسم که
نداشت راه می رفت و
نداشت حرف می زدو
نداشت فکر می کردو
نداشت نگاه می کرد و
نداشت درس می خواند و
نداشت...
نداشت...
نداشت...
او فقط یک چیز داشت
یک صندلی با چرخ های زخمی
که خیلی وقت است که دیگر نمی شود با ان دوا کرد دردی!!
او سکوتی داشت
چقدر تاریک
چقدر دلگیر
چقدر سنگین
های! تو که این قدر سرمایه داری!!
می شود توی این قرن حاکمیت سرمایه داری!!
کمی نزدیک تر بروی و
به او بگویی
"ببخشید؟!
به کمک کسی نیاز داری؟!!"
من 
مي نويسم و تو ميخواني .
تو اي مخاطب نوشته ها يم
گاه دلتنگ تر از هميشه ام
و تنها تر از هميشه .گاه آنقدر
خسته كه از ماندن و نوشتن
گريزانم و گاه آنقدر
عاشق كه نوشتن را راهي
براي رسيدن به آرامش ميدانم.
گاه تا نزديك شكست ميروم
اما بلند ميشوم دوباره...
كسي مينويسد از دست ها
ميداند چه كسي را مي گويم
و من ميگويم از دل...
دستها توانمند نيستند وقتي
دل عقل را به صليب ميكشد.
دارم از خودم مينويسم.قلم را
برداشته ام.دل مي گويد بنويس
و عقل در كناره...
مي نويسم بي آنكه بدانم چقدر
در نوشتن توانمند يا نا توانم.
ولي مينويسم .
حال دستهايم همان دستها
مي نويسند بي اختيار براي دل
و عقل شايد محاكمه خواهد كرد
ولي دل ....
لا بلاي كلماتم صداي موسيقي
تنهاييست و من تنها...
به آن مو سيقي گوش كن.....ببين....
من هيچ ندارم وهيچ نخواهم
هر روز عاشق تر از گذشته ام
تنها براي او
براي او كه قدرت نوشتنم ميدهد
نمي دانم نمي دانم چرا ؟
خودش عاشقم كرد و حال
اينگونه رسوا در برابر قدرتش متحير!
شايد به سخره بگيرند آنچه
را كه مي نويسم ولي شايد ....
نمي دانم .نمي توانم نگويم.....
تنها مي دانم دلم گرفته است
و بايد بنويسم.
چندي قلم را كنار ميگذارم .
دستها هنوز خسته نيستند .
دل مي گويد بنويس....
دوباره از سر خط.
و عقل!
دلم گرفته و بايد بنويسم پس
عقل را به كنار ميگذارم .
بي مهابا خواهم نوشتم و
تو بخوان به خاطر دل گرفته ام
هر چند شايد گزافه گويي باشد.
هنوز موسيقي تنهايي موج ميزند
و دستانم....
ببين...چه سرد هستند ...مي لرزند
چشم هايم را به روي هم ميگذارم .
نسيم خنكي گونه هايم
چشم هايم را نوازش ميدهد
تا به كجا خواهم نوشت ...نمي دانم.
شايد بس است ديگر
با خودت مي گويي تا به كجا
اين نا بساماني.
ولی آرام تر شدم ....
باز خواهم نوشت ....دوباره از سر خط
اين بار بس است

دوست دارم و تا آخر خط عاشقانه پای
تو ایستاده ام
اي قطار راهت را بگير و برو نه کوه فرصت ريزش دارد نه ريزعلي پيراهن اضافي
سال نو پیشاپیش مبارک !
سلام ما بالاخره ازدواج کردیم !!
شاهینم تولدت مبارک![]()
ثریا


یاشلی گوزلروه آندایچدیم
داملی یان گوز یاشلاروندا دوگون له نه جی یم
سن دوشونمه قارا گوزلوم
نه قدر اوزاق اولسام دا سنینله
سودام اورگون تا درینلیگینده
بیر آن سنی گورمک
بیر ایل یاشادار منی
دولانارسان بینیمده ، فیکریمده
جانیمدا ، قانیمدا.
سنی گوزل گوللرین ایسی تک
آلدیم دامارلاریما
آخ ....... دامارلاریما آخ
آی اورگمین چیرپینتی ماهناسی
آی گوزلرونده بوغولان ! ثریام .
